تبلیغات
شهادت عزت ابدى است - شهید رمضانعلی عامل؛ از اذان صبح تا نماز شهادت
 
شهادت عزت ابدى است

شهید رمضانعلی عامل:                      

شهید رمضانعلی عامل ماه مبارک رمضان ۱۳۴۰ ، در محله «عامل» مشهد متولد شد، دوران دبستان تا دبیرستان را بیشتر در مسجد می گذراند؛ همین حضور او در مسجد و آشنایی اش با اندیشه های انقلابی امام خمینی(ره)، او را در مسیر آرمان های امام قرار داد.

شروع دوران مبارزه اسلامی و انقلابی ملت مسلمان ایران در سال ۱۳۵۶، فصل تازه ای درزندگی این شهید بزرگوار گشود. قبل از پیروزی انقلاب، به دلیل فعالیت های چشمگیرش، چندین بار تحت تعقیب ماموران رژیم پهلوی قرار گرفت و هر بار، با هوشیاری از دست آنان گریخت.

او پس از پیروزی انقلاب، به عضویت سپاه درآمد و سال ۵۹ به عنوان محافظ بیت امام(ره)، به جماران اعزام و از نزدیک با زندگی و شخصیت رهبر کبیر انقلاب اسلامی  آشنا شد.

با شروع جنگ تحمیلی از اولین کسانی بود که همراه فرمانده شهیدش بابامحمد رستمی، به جبهه اعزام و در جبهه ا...اکبر به عنوان تک تیرانداز و خدمه نفربر مشغول خدمت شد.

شهید عامل سال ۱۳۶۰ در مناطقی چون بستان، چزابه و دب حردان، به عنوان فرمانده گردان، مشغول انجام وظیفه و در همین دوران در ایستگاه حسینیه، از ناحیه پا مجروح شد.

در عملیات مسلم بن عقیل سال ۱۳۶۱ نه تنها فرماندهی گردان را به عهده داشت، بلکه آب و غذا و مهمات را بر دوش خود می گذاشت و به خط اول می برد. در همان عملیات نیز به سختی مجروح شد و ترکش به دست و ریه او اصابت کرد. پس از انتقال به مشهد در بیمارستان قائم(عج) بستری شد و مورد عمل جراحی قرار گرفت. پیش از بهبودی دوباره به جبهه بازگشت و به عنوان جانشین تیپ امام صادق(ع)، عملیات والفجر مقدماتی، والفجر یک و ۲ را هدایت کرد.

در عملیات خیبر در جایگاه فرمانده تیپ امام صادق(ع)، رشادت های زیادی از خود نشان داد. پس از عبور دادن نیروهای تحت فرماندهی اش از هورالهویزه و تصرف پاسگاه ها و جاده های مواصلاتی عراق، سرانجام ۵ اسفند ماه سال ۶۲، از ناحیه سر مجروح و به فیض عظیم شهادت نائل شد.

در بخشی از وصیت نامه این شهید بزرگوار آمده است: «شکر و سپاس بی کران خدای متعال و آفریننده دو جهان را که به تقدیر خویش، ما را در زمره آفرینندگان خود قرار داد... در جبهه های نور علیه ظلمت که معراج انسان های مخلص، مومن و ایثارگر است و کلاس و درس و مدرسه ای برای عشق به خدا و اسلام به شمار می آید، توفیق حضور یافتم و از نزدیک شاهد رشادت ها، جانبازی ها، ایثارگری ها و از خودگذشتگی های جوانان کم نظیر بودم. در جوار آن ها الفبای عشق به خدا را آموختم و از معاشرت و همنشینی با رزمندگان بسیجی، پاسدار و فرماندهان سیراب گشتم

محبوبیتش مثال زدنی بود

هادی مجردی که از همرزمان شهید عامل بود، او را فردی شجاع توصیف می کند و از محبوبیت اش بین رزمندگان سخن می گوید: «ترس در دلش راه نداشت و همیشه پیشتاز بود. شهید عامل آن چنان متواضع و برادرانه با نیروها رفتار می کرد که همه، حتی آن هایی که فقط چند روز با او کار کرده بودند، به شدت به او علاقه مند می شدند. او همواره پیگیر کارهای مربوط به جنگ و جبهه بود و روش جالبی برای جذب نیرو و سازماندهی آن ها به کار می گرفت... خودش به استقبال نیروها در ایستگاه های بین راه (مثلا اندیمشک) می رفت و سوار قطار می شد. نیروها را همان جا شناسایی و دعوت به کار می کرد. وقتی نیروها وارد منطقه می شدند بعضی ها می گفتند ما می خواهیم با آقای عامل کار کنیم. همه تعجب می کردند که این نیروهای تازه وارد از کجا او را می شناسند».

مجردی در بیان یکی دیگر از خاطراتش با شهید عامل می گوید: در حال آماده سازی تانک های زرهی در منطقه «فکه» بودیم. شنیدم قرار است قبل از شروع عملیات والفجر مقدماتی، تعدادی از نیروها برای شناسایی عازم خط شوند. من نیز رفتم تا همراه چهار، پنج نفر از بچه ها سوار خودرو شوم. به محض این که خواستم مثل دیگران سوار خودرو شوم، شهید عامل مانع شد و با لحنی خشن گفت: «کجا؟» گفتم:« هیچی، من هم می خواهم بیایم شناسایی» خیلی جدی گفت: «نه! برگرد، چه کسی به شما گفته بروی شناسایی؟ اصلا بگو ببینم برگه گرفتی؟ من که نمی توانم همین جوری بدون برگه شما را با خودم ببرم شناسایی» با جبروتی که شهید عامل داشت، حتی برای یک لحظه هم به ذهنم خطور نکرد که شاید با من شوخی می کند. از طرفی جدای از مسئله رفاقت دیرینه ای که با هم داشتیم، به عنوان مسئول زرهی لشکر پنج نصر، انتظار چنین برخوردی از او نداشتم. رنجیده خاطر به طرف ستاد و نزد شهید فرومندی رفتم. وقتی جریان را برایش تعریف کردم گفت: «یعنی تو هنوز عامل را نشناختی؟ با تو شوخی کرده است. از کی تا حالا برای رفتن برگه صادر می شود؟ برو شاید هنوز نرفته باشد.» وقتی برگشتم خودرو رفته بود و نتوانستم همراه دیگران برای شناسایی عازم شوم. همان شب شهید عامل نزد من آمد و گفت: «بگو ببینم خوب حالت جا آمد؟» من تازه فهمیدم به همین راحتی نمی شود او را شناخت.

اذان صبح تا نماز شهادت...

هادی سعادتی که از دیگر هم رزمان این شهید بزرگوار است، خاطره ای از مجروح شدن شهید عامل نقل می کند: «عامل به شدت مجروح و به علت اصابت ترکش نزدیک ریه اش، صدایش قطع شده بود. اما بعد از مدت کوتاهی دوباره به جبهه بازگشت...» وقتی عامل را در منطقه دیدم گفتم: «با این وضعیت اگر بخواهی نیروهایت را صدا کنی که نمی توانی» او با همان صدای ضعیف اش پاسخ داد: «آن قدر اذان می گویم که صدایم باز شود.» یادم هست هنگام اذان سعی می کرد اذان بگوید. بعد از مدتی نیز صدایش بهتر شد... و او از اذان تا نماز شهادت رفت

سعادتی به یکی از خاطرات عجیب اش با شهید عامل هم اشاره می کند: «یکی از روزهایی که همراه شهید عامل در منطقه عملیاتی «بیت المقدس» خرمشهر بودیم، چنان مشغول رسیدگی به فعالیت های پشتیبانی شد که واقعا خودش را فراموش کرده بود. ناگهان دیدم همان طور که برای پی گیری امور از این طرف گردان به آن طرف می رفت، از فرط خستگی بی هوش شد و بر زمین افتاد. وقتی کمی حالش بهتر شد، گفتم: «بهتر نیست یک سرم به شما وصل کنند؟» گفت: «نه، لازم نیست، طوری نشده. فقط کمی خونم رقیق شده که آن هم با یک لیوان دوغ خوب می شود.» هر چه اصرار کردم قبول نکرد. حتی نپذیرفت ادامه کارش را پشت خط مقدم داشته باشد!

از ناراحتی جرأت حرف زدن نداشتیم!

مهدی خویشاوندی یکی دیگر از هم رزمان شهید عامل، خاطره ای از منطقه عملیاتی چزابه را برای ما نقل می کند: «در منطقه عملیاتی «چزابه» بودیم و از موقعیت عملیاتی قاسم، به موقعیت عملیاتی مهدی آمدیم. همراه مان یک رزمنده روحانی به نام «گذری» بود. لحظه ای مطلع شدیم که در موقعیت خورشیدی، تعدادی از رزمندگان مجروح و دو نفر هم شهید شده اند. گذری گفت: «برویم سری به برادران موقعیت خورشیدی بزنیم و با آن ها صحبت کنیم تا روحیه شان تقویت شود.» گفتم: «من هم می آیم.» دو سه نفر دیگر هم همراه ما به راه افتادند. بدون این که با شهید عامل- فرمانده گردان- هماهنگ کنیم، به راه افتادیم. به موقعیت خورشیدی که رسیدیم، آقای گذری برای رزمندگان صحبت کرد. آتش دشمن هر لحظه شدیدتر می شد. تقریبا همه افرادی که آن جا بودیم، به نحوی یکی دو تا ترکش نوش جان کردیم. وقتی به موقعیت خودمان- مهدی- برگشتیم، شهید عامل حضور داشت. گفت: «کجا بودید؟» گفتیم: «رفته بودیم به موقعیت خورشیدی.» گفت: «چه کسی گفته بود به آن جا بروید؟» گفتیم:  «همین جوری! وضع موقعیت خورشیدی خوب نبود، رفتیم خبری از بچه ها بگیریم.» خیلی ناراحت شده بود. از بس ناراحت بود نتوانستیم مجروحیت مان را به او اعلام کنیم. مخفیانه پاهایمان را بستیم و به موقعیت خودمان رفتیم

خویشاوندی یکی دیگر از خاطراتش را این گونه نقل می کند: «قبل از انجام عملیات، گردان در موضع مشخصی مستقر می شد. فرمانده گردان ها به همراه شهید عامل برای شناسایی می رفتند. او تأکید داشت نیروها در تردد نباشند تا از کشته و زخمی شدن نیروهایش جلوگیری شود. وقتی به عامل نگاه می کردی، انگار ۶ ماه است حمام نرفته است! تمام سر و صورت و لباس هایش پر خاک بود. فرصتی نداشت به سر و وضع و لباسش برسد. از همه بسیجی ها خاکی تر و متواضع تر بود

پیکر شهیدی که پیدا شد...

«محمد امیر کریمی زاده» از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس نقل می کند: «یک روز در خرمشهر مستقر بودیم، حاج رمضان عامل آمد و گفت: «آقای کریمی آمادگی داری به بستان و تنگه چزابه برویم و خاطرات آن زمان را زنده کنیم.» گفتم: بله. یک ماشین وانت تهیه کردیم و به اتفاق شهید میرزایی، شهید حاج احمد ملک نژاد، خویشاوندی و صمد قارونی، که در حال حاضر جانباز قطع نخاع است، به سمت بستان حرکت کردیم. وقتی به منطقه چزابه رسیدیم، هر یک از خاطراتی که داشتند گفتند. از جمله مکانی را که علی مردانی شهید شده بود. تا این که صمد قارونی یک منطقه ای را نشان داد و گفت: یکی از دوستان این جا شهید شده و پیکر مطهرش هم پیدا نشده است. آقای خویشاوندی با شنیدن این حرف حساس شد و گفت: بیایید سنگرها را حفر کنیم. شاید پیکرش پیدا شود. ما که ۶ نفر بودیم به دو گروه سه نفری تقسیم شدیم و شروع کردیم به کندن زمین. حدود یک ساعتی که مشغول بودیم، دیدیم مقداری مو نمایان شد. وقتی دست می زدیم موها کنده می شد. اطراف موها را آهسته و با احتیاط کندیم که به پیکر شهید رسیدیم. دیدیم همان شهیدی است که صمد قارونی می گفت. پیکر ایشان را با خودرو آوردیم و تحویل تعاون دادیم

خبر شهادت

علی عامل برادر شهید رمضانعلی عامل درباره زمانی که خبر شهادت برادرش را شنید می گوید: شبی که حاج رمضان عامل شهید شده بود در ایلام بودم. آن شب خواب دیدم اما به خاطر خستگی زیاد چندان متوجه مفهوم خوابم نشدم. فقط صبح که بیدار شدم، پریشان و مضطرب بودم که از برادرم خبری نداشتم.

تصمیم گرفتم به منظور کسب اطلاع به اهواز بروم. به محض رسیدن به اهواز تا چشم یکی از دوستان به من افتاد، خواست خودش را از من مخفی کند. از این برخورد متوجه شدم شاید برای برادرم اتفاقی افتاده باشد، گفت: کجا می روی؟ گفتم: «آمده ام از برادرم خبری بگیرم. گفت: بیا با هم تا سایت برویم.

آن جا کاری دارم بعد برمی گردیم».

گفتم: «برویم». حدود سه، چهارساعتی طول کشید تا به مقصد رسیدیم.

ظاهرا می خواست وسیله ای فراهم کند تا به اتفاق به مشهد بیاییم.

من در این فرصت داخل یکی از چادرها رفته و نشسته بودم. بچه ها از همه جا بی خبر بودند و مرا نمی شناختند.

در همین هنگام یکی از نیروها وارد چادر شد و گفت: «این عامل ترکش به کجایش اصابت کرده است؟» تا این مطلب را شنیدم فهمیدم برادرم مجروح یا شهید شده است و از من پنهان می کنند.

برای پیدا کردن دوستم از چادر بیرون آمدم تا اصل جریان را از او بپرسم. پیدایش که کردم، گفت: «ترکش خورده و صبح به اهواز رفته است.پیدایش می کنیم».

گفتم: «اگر مجروح و در اهواز بستری است چرا صبح به من نگفتی تا به ملاقاتش بروم؟ راستش را بگو».

گفت: «شهید شده است...» با اتوبوس به سمت تهران حرکت کردیم و از آن جا به مشهد رفتیم. وقتی به مشهد رسیدیم که جنازه را تشییع و خاکسپاری کرده بودند

نوع مطلب : زندگی نامه ی شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 18 شهریور 1396 13:00
I am not sure where you're getting your information, but
great topic. I needs to spend some time learning much more or understanding
more. Thanks for wonderful information I was looking for this information for my mission.
جمعه 20 مرداد 1396 23:57
Hi there i am kavin, its my first occasion to commenting anyplace, when i read this piece of writing i thought i could
also make comment due to this brilliant piece of writing.
جمعه 13 مرداد 1396 08:12
I blog quite often and I truly appreciate your information. Your
article has truly peaked my interest. I'm going to bookmark your blog and keep
checking for new details about once a week.
I subscribed to your RSS feed as well.
سه شنبه 10 مرداد 1396 06:27
Greetings! Very useful advice within this
article! It's the little changes that produce the
most important changes. Many thanks for sharing!
جمعه 16 تیر 1396 10:55
Hello my family member! I wish to say that this article is awesome, nice written and come with approximately all significant infos.
I would like to look more posts like this.
دوشنبه 5 تیر 1396 09:42
I drop a leave a response each time I like a post on a site or if I have something to add to the conversation. Usually it is caused by the sincerness displayed
in the post I browsed. And on this post شهادت عزت
ابدى است - شهید رمضانعلی عامل؛ از اذان صبح تا نماز شهادت.
I was actually excited enough to create a thought :) I actually do have 2 questions for you if it's allright.
Is it just me or do a few of the responses come across like coming
from brain dead folks? :-P And, if you are
writing on additional sites, I would like to follow you.
Could you make a list every one of your social pages like your twitter feed, Facebook page or linkedin profile?
شنبه 30 اردیبهشت 1396 11:11
Hello there! Do you know if they make any plugins to safeguard against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked
hard on. Any suggestions?
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 06:00
I like reading a post that will make men and women think.
Also, many thanks for allowing me to comment!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 09:39
What's up, always i used to check website posts
here early in the daylight, as i like to learn more
and more.
سه شنبه 29 فروردین 1396 02:27
Sweet blog! I found it while browsing on Yahoo News. Do you have any tips on how to get listed in Yahoo
News? I've been trying for a while but I never seem to get
there! Many thanks
یکشنبه 27 فروردین 1396 16:33
I blog quite often and I really thank you for your content.
This article has truly peaked my interest. I'm going to take a
note of your website and keep checking for new information about once per week.

I subscribed to your RSS feed too.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
1**
ساعت فلش مذهبی 2*
3* 4** 5** 7** 8*******